تبليغاتX
شبهای بی ستاره جاده

شبهای بی ستاره جاده

براي همه آنهايي كه بي تقصيرند

اسم

اسامی را در ادامه مطلب ببینید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  84/10/30ساعت 8:27 قبل از ظهر  توسط ارسلان محمدی  | 

من مثل شبهای بی ستاره

آخه من هيچي ندارم كه نثار تو كنم ، تا فداي چشماي مثل بهار تو كنم ، ميدرخشي مثل يك تيكه جواهر تويه جمع من مي ترسم عاقبت يه روز قمارت بكنم ،من مثل شبهاي بي ستاره سردو خاليم، خب مي ترسم جاي عشق غصه رو يار تو كنم ، تو مثل قصه پر خاطره هستي نمي خوام ، من بي نشون تو رو نشونه دارت بكنم ، تو كه بي قراره ديدن شب و ستاره اي ، واسه نديدن ستاره بي قرارت بكنم، مثل دريا بي قراري نمي توني بموني ، من چرا يه بركه موندگارت بكنم ، من مثل شبهاي بي ستاره سردو خاليم ، خب مي ترسم جاي عشق غصه رو يار تو كنم تو مثل قصه پر خاطره هستي نمي خوام، من بي نشون تو رو نشونه دارت بكنم ، تو بگو خودت بگو با تو بمونم يا برم ، آخه من هيچ نمي خوام كه غصه دارت بكنم
                                                                      از طرف:سولماز

+ نوشته شده در  84/10/30ساعت 6:57 قبل از ظهر  توسط ارسلان محمدی  | 

عید غدیر مبارک

عید غدیر
+ نوشته شده در  84/10/29ساعت 10:56 قبل از ظهر  توسط ارسلان محمدی  | 

تقدیم به عاشقان ابی

 ابی

اقاقی        غربت        عسل          وقتی گریه می کنی   خاتون           قبله         طلوع کن          همسفر

 

+ نوشته شده در  84/10/27ساعت 9:19 قبل از ظهر  توسط ارسلان محمدی  | 

یار قدیمی

سلام من به تو یار قدیمی

منم همون هوادار قدیمی

هنوز همون خراباتی و مستم

ولی بی تو سبوی می شکستم

همه تشنه لبیم ساقی کجایی

گرفتار شبیم ساقی کجایی

اگه سبو شکست عمر تو باقی

که اعتبار می تویی تو ساقی

اگه میکده امروز شده خونه تزویر

وای شده خونه تزویر

تو محراب دل ما تویی تو مرشد و پیر

همه به جرم مستی سر دار ملامت

میمیریم ومیخونیم سر ساقی سلامت

یه روزی گله کردم من از عالم مستی

تو هم به دل گرفتی دل ما رو شکستی

من از مستی نوشتم ولی قلب تو رنجید

تو قهر کردی و قهرت مصیبت شد و بارید

پشیمونم و خستم اگه عهدی شکستم آخه مست تو هستم

اگه مجرم و مستم

همه به جرم مستی سر دار ملامت

میمیریم ومیخونیم سر ساقی سلامت

میگن مستی گناهه به انگشت ملامت

باید مستا رو حد زد به شلاق ندامت

سبوی ما شکسته در میکده بسته

امید همه ما به همت تو بسته

به همت تو ساقی تو که گره گشایی

تو که ذات وفایی همیشه یار مایی

همه به جرم مستی سر دار ملامت

میمیریم ومیخونیم سر ساقی سلامت

همه به جرم مستی سر دار ملامت

میمیریم ومیخونیم سر ساقی سلامت

همه به جرم مستی سر دار ملامت

میمیریم ومیخونیم سر ساقی سلامت

سر ساقی سلامت

وای سر ساقی سلامت

سر ساقی سلامت

وای سر ساقی سلامت

+ نوشته شده در  84/10/27ساعت 6:39 قبل از ظهر  توسط ارسلان محمدی  | 

گفـگو با استاد

گفـگو با استاد گوش بدید عبرت بگیرید
+ نوشته شده در  84/10/26ساعت 10:2 قبل از ظهر  توسط ارسلان محمدی  | 

گر تابش از تو باشد خورشید بی فروغ است

تقدیم به خودت

آهاي تو كه اين همه دوري از من اين روزا در حال عبوري از من آهاي تو كه فكر مي كني سوزوندي دارو ندارم و با دوري از من طاقت نداري ببيني ميدونم اين همه طاقت و صبوري از من ستاره هات مي گن پشيمون شدي مي خواي بگي كه غرق نوري از من فكر نكنم بشه با صد تا دريا اين همه غفلت و بشوري از من نمي دونم مي خواي باقلب سنگي دل ببري بازم چه جوري از من؟ پشيمونيت فايده نداره ديگه چشات بايد بارون بباره ديگه پشيمونيت فايده نداره ديگه

زندگي رسم خوشايندي است زندگي بال و پري دارد با وسعت مرگ پرشي دارد اندازه عشق زندگي چيزي نيست كه لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود زندگي تجربه شب پره در تاريكي است زندگي حس غريبي است كه يك مرغ مهاجر دارد زندگي آب تني كردن در حوضچه اكنون است رخت ها را بكنيم آب در يك قدمي است

+ نوشته شده در  84/10/24ساعت 2:31 بعد از ظهر  توسط ارسلان محمدی  | 

شمع

شمع بود ، اما كوچك بود. نور هم داشت اما كم بود.

شمعي كه كوچك بود و كم ، براي سوختن پروانه بس بود.

مردم گفتند: شمع عشق است و پروانه عاشق.

و زمين پر از شمع و پروانه شد.

پروانه ها سوختند و شمع ها تمام شدند.

خدا گفت : شمعي بايد دور ، شمعي كه نسوزد ، شمعي كه بماند.

پروانه اي كه به شمع نزديك مي سوزد ، عاشق نيست.

شب بود ، خدا شمع روشن كرد. شمع خدا ماه بود. شمع خدا دور بود.

شمع خدا پروانه مي خواست . ليلي ، پروانه اش شد.

شمع

بال پروانه هاي كوچك زود مي سوزد ، زيرا شمع ها ، زيادي نزديكند.

بال ليلي هرگز نمي سوزد.

ليلي پروانه شمع خداست.

شمع خدا ماه است.

ماه روشن است ؛ اما نمي سوزاند.

ليلي تا ابد زير خنكاي شمع خدا مي رقصد

 

+ نوشته شده در  84/10/23ساعت 11:22 قبل از ظهر  توسط ارسلان محمدی  | 

پول زور وده

pool
+ نوشته شده در  84/10/23ساعت 9:19 قبل از ظهر  توسط ارسلان محمدی  | 

باز هم خوش آمدید

سلام مرسی که به ما سر می زنید اولا خوش آمدید بعد هم در جوابتون باید بگم پنج انگشت هیچ وقت مثل هم نمیشن حالا اگه کسی بد بود بود این دلیل نمیشه که همه را به یه چشم ببینید بعد هم اون اینجا نمیاد و در آخر هم یادم رفت می خواستم چی بگم آها یادم اومد من از ای ول خاطره خوبی ندارم دلیلش هم می تونی از لیلا بپرسی اگه میشه بجاش یه چیز دیگه بگین
+ نوشته شده در  84/10/22ساعت 6:53 قبل از ظهر  توسط ارسلان محمدی  | 

۱۲دلیل محکم برای اینکه به زن بودن خود افتخار کنید

1- نام گلهای زیبا را بر روی شما می گذارند.
 2- هنگامی که رنگ پریده یا بیمارید،با کمی وسایل آرایش می توانید خود را
زیباتر کنید و هیچ کس هم از شما ایراد نمی گیرد.
3-تمام شاعران در وصف شما هزاران شعر گفته و شما را ستوده اند.
4-مجبور نیستید که سر کار بروید و پول یک ماه کار و تلاشتان را برنج و
گوشت و نخود و لوبیا بخرید.
5-به راحتی و با اعتماد به نفس هر وقت لازم باشد گریه می کنید و غم وغصه
هایتان را در دل جمع نمی کنید تا سکته کنید.
6-عمرتان بسیار طولانی است.
7-آن قدر حرف برای گفتن دارید که کم نمی آورید.
8-همیشه یک عالمه دوست و رفیق ناب دارید و کمتر گرفتار رفیق ناباب می
شوید.
9-شوق و هنر ابداع شماست.
10-همیشه جوان تر از سنتان می مانید،هیچ کس نمی داند چند ساله اید.
11-از9سالگی عاقل می شوید و مردها حالا،حالاها باید بدوند تا به پای شما
برسند.
12-بهشت زیر پای شماست.
+ نوشته شده در  84/10/20ساعت 10:4 قبل از ظهر  توسط ارسلان محمدی  | 

خوشت بیاد یا نیاد من اومدم!!!

سلام...خوشم میاد خوشت نمیاد من اینجا هستم!

این دیگه مشکل خودته!!!

من که خوشم اومد با مرامی ای ولا خیلی خوبه اینجوری من راحتترم

+ نوشته شده در  84/10/19ساعت 10:46 قبل از ظهر  توسط   | 

صبا

سلام یه عزیزی به نام صبا اومده کامنت گذاشته اولا بهش خوش آمد می گم ممنونم که ما سر زدید دوما اگه همون صبای خودمون هستین خودتونو بیشتر معرفی می کردید
+ نوشته شده در  84/10/19ساعت 6:45 قبل از ظهر  توسط ارسلان محمدی  | 

تقدیم به مولای سبز پوشان

منتظرم! منتظر دلى از جنس نور، كسى از قوم خورشيد! كسى از نژاد نفس‏هاى گرم! مردم نيز منتظرند! و غرق در لحظه‏هاى انتظار، نيازشان را از لابه‏لاى نفس‏هاى حيران خود بازگو مى‏كنند.
شقايق‏ها منتظرند! منتظر كسى كه به فرهنگ شبنم ايمان بياورد. كسى كه آيينه‏هاى مكدر زمانه را در هم بشكند و اشك‏هاى ارغوانى‏ را از كوچه‏هاى پريشانى نجات دهد. كوچه‏ها چشم به راهند! كوچه‏ها نيز چشم به راهند! چشم به راه قدم‏هايى هستند كه زخم‏هاى بى ‏رحم گمراهى را از چشمان مردم پاك كند.
كوچه‏ها منتظر چشمان باران ‏زايى هستند كه با قدم‏هايش جان مردم را به شبنم اشك‏ها بشويد. جاده‏ها منتظر رهگذرى هستند كه براى هميشه خواهد ماند. منتظر قدم‏هايى كه تن مرده كوچه‏ها را زنده مى‏كند.
لاله‏ها منتظرند! در اين عرصه انفجار بلا، مردم ياد لاله‏ها را بين كوچه‏هاى اين شهر خاموش گم كرده‏اند و حتى امواج درياى عاشق سر بر ساحل نگاه‏هايى تيره مى‏گذارند و سرود عطش را سر مى‏دهند. لاله‏ها منتظرند؛ منتظر كسى كه همزاد موج‏هاى خورشيدى است. كسى از جنس ابر، پريزاد باران.
عاشقان منتظرند! عاشقان بى‏تابند، بى ‏قرارند تا هم آواز شيدايى صبح فردا باشند. اى دريا تبار، بر گونه‏هاى امت ‏ببار. عاشقانت صبورند، منتظر خواهند ماند.

خوشحالم که تو برگشتی

+ نوشته شده در  84/10/15ساعت 11:44 قبل از ظهر  توسط ارسلان محمدی  | 

معذرت خواهی

سلام بر آجی خودم که می دونم خیلی از دستم عصبانیه باور کن بنده قصد هیچ جسارتی را نداشتم شرمنده ام به اندازه تمام عمرم باور کن اشتباهی پیش اومده حالا اگه از دستم عصبانی نیستی بیا و بهم بگو باشه باور کن امشب درست و حسابی اعصابم خورده نه اشتباه فکر نکنید شما مقصر نیستید من خودم اشتباه کردم یا علی مدد تا بعد.

+ نوشته شده در  84/10/11ساعت 6:7 بعد از ظهر  توسط ارسلان محمدی  | 

مرثیه

 از سفر چه دیر می رسی

من هنوز چشم های خسته را به راه ها امید می دهم

پس چرا نمی رسی

پس چرا به من که کودکانه دوست دارمت نمی رسی

من که سالهای سال باتو بوده ام

سالهای سال با تو قد کشیده ام

ای که آن طرف نشسته ای بیا ببین

در فراغ تو چقدر انتظار می کشم

از کنار خاطرات تو عبور می کنم

کودکانه می شناسمت

راستی چرا جار می زنند ؟

باز روزگار دسته گل به آب داده است ؟

باز روزگار

این لجوج بی شکیب

دست بر بهار باغ ما گشاده است ؟

خانه های سوت وکور

با لباسهای مشکی درشت

یادگاری کدام رفتنند

رفتنت هنوز زود بود

من هنوز چشم دوخته نشسته ام کنار جاده

پس چرا نمی رسی؟

کاشکی سفر نبود

از غم غریب غربت چشم دوختن

کاش در جهان اثر نبود

من چه بی قرار می شوم مگر تو مرده ای ؟

پس چرا کنار خانه ی شما همه لباسهایشان سیاه می شود ؟

این دروغ ها به گوش من نمی روند

فکر میکنم تو زود می رسی

مثل کودکی که هی جوانه می زند

غصه های من بزرگ می شوند

زود بود من تو را نبینم آشنای کودکی

بی تو من میان بچه ها

چگونه قصه های بازی تو را بیان کنم

بی تو من چگونه رو به آسمان کنم

گودی عمیق مرگ را چرا برای تو رقم زدند ؟

پشت آبهای وحشی بهانه گیر

چکار داشتی ؟

هیچ فکر می کنی بدون تو

چگونه آب می خورم

بی بهانه تر دوباره می روی

باز هم سفر

تازه از سفر رسیده ای

تازه کفشهای خسته هم هنوز

استراحتی نکرده اند

چند بار می روی سفر

من به جای تو

خسته می شوم

گوش کن نرو

می روی

پس سفر به خیر

راستی سلام خاکی مرا به مهربانی خدا ببر

راستی به هر فرشته می رسی بگو زمین پر از شکایت است

در میان باغ های خرم بهشت

هیچ باغ خشک بی جوانه ی مرا

یاد می کنی ؟

می روی سفر به خیر

باز می رسی به من

من دوباره تازه می شوم

جوانه می زنم

روزگار باز

دسته گل به آب داده است

دست گل تویی که روی آب

با تمسخری به اهل خاک

از زمین بی صداقت زمینیان کوچ می کنی

راستی تو می روی ؟

سفر به خیر

این شعر یا بهتر بگم مرثیه را شاعر بزرگوار آقای امیر هدایتی

 بنا به درخواست بنده به مناسبت درگذشت دوست

صمیمی ام  نوروز حیدری سروده است  این هم آدرس

وبلاگش http://shahbaz.blogfa.com/

 

+ نوشته شده در  84/10/08ساعت 2:36 بعد از ظهر  توسط ارسلان محمدی  | 

سنگ صبور

 

" شب شده  سنگ صبور  خونه غم شده باز اين دل من  پر ماتم شده باز اين دل من  من و تو با دلمون  تك و تنها و غريب  توي اين شهر بزرگ  توي اين دشت جنون  خودمونيم و خدا  خودمون و دلمون  تو مي خواي اين دل من خون بشه ديوونه بشه؟  تو مي خواي غصه من قصه هر خونه بشه؟ نمي خواي سنگ صبور  اگه از درد دلم با تو شكايت بكنم  اگه من با تو حكايت بكنم  دل تو مي شكنه چون جام بلور  نمي خوام سنگ صبور  دل من بي دل تو ديگه تنها مي مونه  كي ديگه قصه افسردگي شو گوش مي كنه؟ آخه كي اشك اونو پاك مي كنه؟  كي غم و درد اونو خاك مي كنه؟  شده باز فصل خزون  از درختا مي ريزه برگ طلا  آسمون پر غم غرق اندوه و بلا  چه كنم با غم رسوايي دل؟  چه كنم بابت تنهايي دل؟  هي براش قصه مي گم  قصه غصه مي گم  كه تو اي دل منو ديوونه نكن  پر و بالم رو نسوز  منو پروانه نكن  مي بيني هر چه كه هست مرگ اميد به خدا  حسرت روز سپيده به خدا  همه جا رنگ و ريا  همه چي نقش سراب  به گلا دست مي زني خار مي شن  سبزه ها زير قدم مار مي شن  بازواني كه به گرمي تو رو افسون مي كنند  حلقه دار مي شن  زبونم بسته مي شه دهنم خسته مي شه  ولي اي سنگ صبور  مگه باور مي كنه ؟ مي دوني همدم شب هاي سياه دل من  عاقبت سر به بيابون مي ذارم  مي رم اونجا كه صفاست  مي رم اونجا كه وفاست  مي رم اونجا كه فقط محرم اين سينه خداست . "

+ نوشته شده در  84/10/07ساعت 10:40 قبل از ظهر  توسط ارسلان محمدی  | 

تقدیم به تو که .........................

نازنینم ، نازنینم ، بخدا عاشقترینم
نازنینم ، نازنینم ، بخدا عاشقترینم

هزاران گل تو گلخونه نشسته
شقایق و بنفشه دسته دسته
ولی عاشق تو ای نازنینم
به هیچ گلی بجز تو دل نبسته

ببین کوچ پرستوها به سوته
سپیده آینه ای در روبه رو ته
همون عشقی که مارو دربه در کرد
عزیزم ، نازنینم ، عطر و بوته

برای توست که دشت پر از قشنگی ست
هميشه آسمونها لاجوردی ست
برای توست که رودخونه روونه
همینه تا افق رنگین کمونه

نازنینم ، نازنینم ، بخدا عاشقترینم
نازنینم ، نازنینم ، بخدا عاشقترینم

نبینم اشکی از چشمات بباره
کسی بر روی قلبت پا بذاره

بمیرم تا که اون روز رو نبینم
تو چشمات نازنینم سایه غم

همه بهارو بعد از تو شناختن
شب یلدا رو از موی تو ساختن

همون ها که ستاره نام گرفتند
از اون چشمای تو الهام گرفتند

تو خورشیدی که شب رو می سوزونی
تو برکه رو به دریا می رسونی

به هر جا پا بزاری تو بهاره
کویر زیر قدمهات سبزه زاره

بذار منت به من ای بهترینم
تا مثله خاک به زیر پات بشینم
به درگاه خداوند من چه کردم
که از لطفش بمن داد نازنینم

که از لطفش بمن داد نازنینم...

+ نوشته شده در  84/10/07ساعت 8:50 قبل از ظهر  توسط ارسلان محمدی  | 

خوب درکت کردم نه؟جدا این اتفاق تا حالا برات نیفتاده مخصوصا اون شبا که تا صبح بیداری!

گریه نکن 
+ نوشته شده در  84/10/05ساعت 7:31 قبل از ظهر  توسط ارسلان محمدی  | 

آهوی صحرا

سلام آهو جان خوش آمدید بر ما منت گذاشتید راستی شما مگه وبلاگ ندارید چون من معمولا چیزایی را که میخوام به کسی بگم تو وبلاگش کامنت می ذارم لطف کنید بنویسید باشه
+ نوشته شده در  84/10/04ساعت 7:32 قبل از ظهر  توسط ارسلان محمدی  | 

مهر تو مادر (تقدیم به مادر عزیزم که به اندازه تمام دنیا دوستش دارم)

مهر تو مادر

 

روبرويِ مهر تو مادر ، سخت بفشردم گلوي خسته ي خود

 را ، مبادا ! در كنار چشم پرمهرت ، بگريم زار ، بگويم

راز ! ××× دلم تنگ است ! دلم بگرفته از اين دشت ، از

اين رود از اين سنگ از اين مهر دروغين ، روي تنديسي از

 نيرنگ! ××× به من ، رنگي بده مادر ! دل مردم ، شده

صدرنگ ! هوايِ عاشقي ، بي رنگ ! نگاهِ عاشقان پراز

افكارِ رنگارنگ ! ××× به من حرفي بزن مادر ! كه هيچم

من ، كه پوچم من ، پراز فرياد و خاموشم ! نشايد كرده

باشي تو ، فراموشم ! كه من ، بي تو ، چو خاكستر ، پراز

هيچم ، پراز دودم ! ××× نگاهم كن ! ببين بي تو چه

تنهايم ! براي مردن و رفتن ، تمنايم ! ××× بمان مادر ، كه

من ، بي تو سراپا هيچم و پوچم ! كه من ، بي تو سراپا

خسته از بودم ! مكن مادر ، فراموشم

+ نوشته شده در  84/10/03ساعت 11:18 قبل از ظهر  توسط ارسلان محمدی  | 

از طرف سحر

چقدر دل برای لحظه های آمدنت بی صبرانه می تپد ٬ بغض پنهانم پشت حصار حنجره زندانی است کاش می امدی وکلامم را رها می کردی٬امروز دستهایم را به سوی آسمان بی کرانت دراز کردم ٬ دستهایم تا آسمان قد می کشند واز چشمهایم دریای اشک جاری است مولای من امروز عزم رویش دارم بذر میشوم و خود را خاک پایت پنهان می کنم وتا آبی ترین نقطه هستی بالا میروم بهاران ٬ آرام آرام در برگها می خزند و ساقه ها عاشقانه تو را فریاد می زنند غروب عطر تو در کوچه پس کوچه های غبار آلودم می پیچد وکوچه های خاک گرفته ام از بوی خوش تو عطر آگین می شوند .پس بیا ٬ بیا ولحظه های انتظار را برای همیشه به خاموشی بسپار.

توضیح:سحر خانوم ما که ارادت داریم خدمت شما راستش گرفتار بودم در مورد اون چیزایی هم که تو وبلاگ لیلا نوشتم اشکال نداره خوب کاری کردی خوندیشون و در مورد اون امضا هم باید بگم اینا تو وبلاگ یکی ازرفیقام هست یه بار خیال می کنه من از اونجا برداشتمش بازم ازت ممنونم از این کا را بکن راستی هوای مینو را داری یا نه ؟ باشه ۸ روز دیگه می رم پیشش مامانو می گم خوب هواست به همه جا هست

+ نوشته شده در  84/10/01ساعت 2:17 بعد از ظهر  توسط ارسلان محمدی  | 

منو ببخش

 >>تقدیم به شما <<

اگه تورو دوستت دارم خیلی زیاد منو ببخش

اگه تویی اونکه فقط دلم میخوادمنو ببخش....

منو ببخش اگه شبا ستاره هارو میشمرم

منو ببخش اگه بهت خیلی میگم دوستت دارم.....

منو ببخش اگه برات سبد سبد گل میچینم

منو ببخش اگه  شبا فقط تورو خواب میبینم...

اگه تورو دوستت دارم خیلی زیاد منو ببخش

اگه تویی اونکه فقط دلم میخوادمنو ببخش...

منو ببخش اگه واسه چشای تو خیلی کمم

تو یه فرشته ای و من ولی فقط یه آدمم....

منو ببخش اگه برات میمیرم و زنده میشم

اگه با دیوونگیام پیش تو شرمنده میشم....

منو ببخش اگه همش میسپارمت دست خدا

اگه پیش غریبه ها به جای تو میگم شما....

منو ببخش من نمی خوام تورو به ماه نشون بدم

نشونی تو نه به شبو نه دست آسمون بدم...

منو ببخش اگه می خوام تورو فقط واسه خودم

ببخش اگه کمم ولی زیادی عاشقت شدم..

اگه تورو دوستت دارم خیلی زیاد منو ببخش

اگه تویی اونکه فقط دلم میخوادمنو ببخش....

منو ببخش...

+ نوشته شده در  84/10/01ساعت 11:15 قبل از ظهر  توسط ارسلان محمدی  |