تبليغاتX
شبهای بی ستاره جاده

شبهای بی ستاره جاده

براي همه آنهايي كه بي تقصيرند

حس غریب (لهراسبی)

تو همون حس غریبی که همیشه با منی
تو بهوونه ی هر عاشق واسه زنده بودنی


تو امید انتظاری تو دلای ناامید
مثل دیدن ستاره تو شبای ناپدید


چه غریبونه گذشتند جمعه های سوت و کور
هنوزم اما نرسیدی ای تجلی ظهور


با تو ام، با تو که گفتی، تکیه گاه عاشقایی
میدونم یه دنیا نوری، ساده ای، بی انتهایی


مث لالایی بارون، تو کویر بی صدایی
تو خود عشقی، میدونم، ناجی فاصله هایی



تو همون حس غریبی که همیشه با منی
تو بهوونه یه هر عاشق باسه زنده بودنی


تو امید انتظاری تو دلای ناامید
مثل دیدن ستاره تو شبای ناپدید


عمریه دلم گرفته گله دارم از جدایی
غایب همیشه حاضر تو کجایی، تو کجایی
تو کجایی، تو کجایی

+ نوشته شده در  84/08/30ساعت 4:57 بعد از ظهر  توسط ارسلان محمدی  | 

موزیک

+ نوشته شده در  84/08/30ساعت 9:13 قبل از ظهر  توسط ارسلان محمدی  | 

لا لا لا لا دیگه بسه

لالا لالا دیگه بسه گل لاله
بهار سرخ امسال مثل هرساله
هنوزم تیر و ترکش قلب و میشکافه
هنوزم شب زیر سرب و چکمه می ناله

نخواب آروم گل بی خار و بی کینه
نمی بینی نشسته گوله تو سینه
آخه بارون که نیس،رگبار باروته
سزای عاشق های خوب ما اینه؟

نترس از گوله ی دشمن گل لادن
که پوست شیره پوست سرزمین من
اجاق گرم سرمای شب سنگر
دلیل تا سپیده رفتن و رفتن

نخواب آروم گل بادوم ناباور
گل دلنازک خسته،گل پر پر
نگو باد ولایت پر پرت کرده
دلاور قد کشیدن رو بگیر از سر

دوباره قد بکش تا اوج فواره
نگو این ابر بی بارون نمی ذاره
مث یار دلاور نشکن از دشمن
ببین سر می شکنه تا وقتی سر داره

نذاشتن هم صدایی رو بلد باشیم
نذاشتن حتی با همدیگه بد باشیم
کتابای سفیدو دوره می کردیم
که فکر شبکلاهی از نمد باشیم

نگو رفت تا هزار آفتاب هزار مهتاب
نگو کو تا دوباره بپریم از خواب
بخون با من نترس از گلوله ی دشمن
بیا بیرون بیا بیرون از این مرداب

نگو تقوای ما تسلیم و ایثاره
نگو تقدیر ما صد تا گره داره
به پیغام کلاغای سیا شک کن
که شب جز تیرگی چیزی نمی آره

نخواب وقتی که هم بغضت به زنجیره
نخواب وقتی که خون از شب سرازیره
بخون وقتی که خوندن معصیت داره
بخون با من،بیا با من،نگو دیره

سکوت شیشه های شب غمی داره
ولی خشم تو مشت محکمی داره
عزیز جمعه های عشق و آزادی
کلاغ پر بازی با تو عالمی داره

نخواب ای حسرت سفره گل گندم
نباش تو دالونای قصه سردرگم
نخواب رو بالش پرهای پروانه
که فریاد تو رو کم دارن این مردم!

لالا لالا دیگه بسه گل لاله


+ نوشته شده در  84/08/30ساعت 9:5 قبل از ظهر  توسط ارسلان محمدی  | 

براي همه آنهايي كه بي تقصيرند

تقديم به چشم هايي كه در راه ماندند و دل هايي كه آنها را راندند...

تقديم به اشكهايي كه غرورشان شكست و عهدهايي كه كسي آنها را نبست...

زندگي شيبي ست...

عشق سيبي ست...

و واي بر حال آنكه در عشق پايبند نظم و ترتيبي ست...

و اما تو...

قرار نبود آنوقت هاي تو جايشان را با اينوقت هاي من عوض كنند...

قرار نبود عشق هم مثل گيلاس . بوسه . عيدي و تعطيلات تابستان اولش قشنگ باشد..

قرار نبود كسي سختش باشد بگويد : دوستت دارم...

قرار نبود كسي به هواي نشكستن دل ديگري بماند...

قرار بود هركس به هواي نشكستن دل خودش بماند...

قرار نبود هرچه قرار نيست باشد...

قرار تنها بر بي قراري بود و بس...

گمان نميكنم گناه من سنگين تر از نگاه تو باشد...

اما يقين دارم كه كودك دلت كمتر از بيش بهانه لالايي شعر گونه ام را ميگيرد...

كمي دلواپس دلواپسي هاي يكديگر باشيم...

+ نوشته شده در  84/08/30ساعت 7:40 قبل از ظهر  توسط ارسلان محمدی  | 

هوای تو

 

این روز ها چقدر هوای تو می کنم

حتی غروب گریه برای تو می کنم

گاهی کنار پنجره ام می نشینم و

چشمی میان کوچه رهای تو می کنم

خیره به کوچه می شوم امّا تو نیستی

یاد تو یاد مهر و وفای تو می کنم

خود نامه ای برای خود می نویسیم و

ان را همیشه پست به جای تو می کنم

وقتی که می رسد نامه از سوی من به من

می خوانم و دوباره هوای تو می کنم
+ نوشته شده در  84/08/29ساعت 5:4 بعد از ظهر  توسط ارسلان محمدی  |